تبليغاتX
فاجعه نویسیهای ژنرال بابونه ها
شعر ، داستان ، ...
بعد از مدتها دوری از وزن و قافیه

در انتهای این همیشه های سرد

 گیج میزنند لحظه های مشتعل!

و سف به سف

عبور میکنند

سر بریده واژگان باژگون

سلو سلو

به روی ذهن شاعری

که در سکوت درد میکشد

 برای بخت شور خویش.

و او چه سرد

 در جنون آیه های زرد دفترش به خواب میرود.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:19  توسط هادی حدادی  | 

امسال زمستان سیاه بود

در تجمع آدم های گوش دراز و لب شکری

که از استوا آمده بودند

با الماس هایی در جیبشان

آدم هایی که اسلحه حمل میکردند

روی شقیقه ها

و با تعارف آتش سیگار فقر

غم انگیز کرده بودند تابلو زمین را

امسال زمستان سیاه بود

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 20:7  توسط هادی حدادی  | 

وقتي مرگ

هزار بار تيغ بر رگم كشيده است

ديگر چه مي تواند باشد زندگي

جز يك دروغ مصلحت آميز

كه در تمام اين شبهاي شوم

هجي اش كردم

جويدمش

و حالا تف ميكنم با روي سياه زمان

كه گريزان كرده است از ذهنم

قداست پروانه ها را

چه فرق ميكند

سيب يا گندم

همه مان درگير يك مسآله ي خاكي هستيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:47  توسط هادی حدادی  | 

حرف تازه ندارم

تنها چند سطرسكوت مي نويسم

درمان ذهن آشفته ي خلق.

                     

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:29  توسط هادی حدادی  | 

وقتي رجز مينويسم

 مرا وارونه بخوان

 تا بفهمي چه كشيده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:28  توسط هادی حدادی  | 

انديشه هاي باران خورده ام را پهن ميكنم روي سپيدي كاغذ

شايد در جغرافياي ذهن شما هم باران ببارد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:25  توسط هادی حدادی  | 

در توالت عمومي  نوشتن به سراغم نيامده بود

كه آمد!

حالا شما مي توانيد در اين شعر بو بكشيد

ته مانده ي سفره هاي رنگينتان را.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:24  توسط هادی حدادی  | 

ماه را به تداوم حيات بكشانيد

تا شبها روشن تر شود

اينجا قرصهاي كوچك نوراني هم

خيال خورشيد شدن در سر دارند

از اين چند دايره ي زرد كه گذشتيد

در خواهيد يافت

وارونه به عرضتان رسانده اند

كه نبوغ سخنوران را

با حجم اشك هايتان مي سنجيد

پس اين هم يك حلقه ي سرخ

 براي خالي نبودن عريضه

حالا مي توانيد با خيال آسوده

دفتر سرگذشتتان را ورق بزنيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:23  توسط هادی حدادی  |