همینطور بود !
همیشه من میشکستم
بت بزرگ گردن میگرفت!!
امروز به کشتارگاه رفته بودم.
گوسفند ها برای تفنن
گردن لای گیوتین میگذاشتند!
چوپان فالش مینواخت!
گوسفند ها گریختند
همراه گرگ ها!
در کدام گوشه ی این گود تو در تو بود
که دیدمت.
و نخواستمت
اما از زندگی ام پاک نشدی!
شهر منتظر است.