وقتي مرگ
هزار بار تيغ بر رگم كشيده است
ديگر چه مي تواند باشد زندگي
جز يك دروغ مصلحت آميز
كه در تمام اين شبهاي شوم
هجي اش كردم
جويدمش
و حالا تف ميكنم با روي سياه زمان
كه گريزان كرده است از ذهنم
قداست پروانه ها را
چه فرق ميكند
سيب يا گندم
همه مان درگير يك مسآله ي خاكي هستيم.