تبليغاتX
فاجعه نویسیهای ژنرال بابونه ها -
شعر ، داستان ، ...

وقتي مرگ

هزار بار تيغ بر رگم كشيده است

ديگر چه مي تواند باشد زندگي

جز يك دروغ مصلحت آميز

كه در تمام اين شبهاي شوم

هجي اش كردم

جويدمش

و حالا تف ميكنم با روي سياه زمان

كه گريزان كرده است از ذهنم

قداست پروانه ها را

چه فرق ميكند

سيب يا گندم

همه مان درگير يك مسآله ي خاكي هستيم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 20:47  توسط هادی حدادی  |