در انتهای این همیشه های سرد
گیج میزنند لحظه های مشتعل!
و سف به سف
عبور میکنند
سر بریده واژگان باژگون
سلو سلو
به روی ذهن شاعری
که در سکوت درد میکشد
برای بخت شور خویش.
و او چه سرد
در جنون آیه های زرد دفترش به خواب میرود.
RSS