تبليغاتX
فاجعه نویسیهای ژنرال بابونه ها - اشک
شعر ، داستان ، ...
آب از آب تکان نخورد

وقتی آن مرد

رفت

تا برای ماهیها اقیانوس بیاورد

و نیامد.

حالا فقط یک دریچه مانده است رو به افق

و تنگ بلوری که

با اشکهای زن پر میشود.

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم دی 1386ساعت 16:23  توسط هادی حدادی  |