پشت چهار پرده ی سه پیچ
توی سقفی سیاه.
شماره ی یک :
قد بلند،
با موهای بلوند!
یک سر دارد و هزار سودا.
شماره ی دو:
افلیج است!
با ویلچر قدم میزند!
گهگاهی روی آب هم راه میرود.
از شماره ی سه نپرس،
که خودش هم نمیداند
برای چه روی این کره ی خاکیست.
چهارمی هم سالهاست مرده!
جدیداً مردم به انگشتانش دخیل می بندند.
چهار آدمند
که ردیف رشد میکنند
روی صفحه های پر شیار ذهنم.